X
تبلیغات
نیمکت 83 - نیمکت 83

نیمکت 83

نیمکت 83

کسی میتونه منو مجبور کنه که روزی ،یا هفته ای یا ماهی یه بار روی یه نیمکت بشینم؟

آیا دوست دارم که این کار رو به طور مرتب هر روز تکرار کنم؟

یا هر چند وقت یک بار؟منظم...قاعده مند....؟

وقتی روی نیمکت میشینم آیا منتظر میشم آدمهایی که از جلوم رد میشن بیان و کنارم بشینن؟

یا ترجیح میدم تنها باشم؟

آیا این یه تئوری به خصوص داره؟

چه وقت هایی ترجیح میدم روی پله های سنگی روبروی حوض بشینم و چه وقتهایی ترجیح میدم برم و روی نیمکت بشینم؟

آیا نیمکت 83 رو به بقیه نیمکتها ترجیح میدم؟

نیمکتهای روبروی دپارتمان خودمون رو بیشتر دوست دارم یا نیمکتهای روبروی ساختمون مرکزی؟

آیا این نیمکت ها با بقیه نیمکتها فرق داره؟

آیا یه چیز به خصوص من رو به سمت یه نیمکت به خصوص میکشونه یا فقط یه احساس گذری ...مثل خستگی شاید...؟

و آیا لازمه که به همه اینها فکر کنیم؟



نه.....لازم نیست.

نیمکت 83 هم مثل بقیه نیمکت هاس.مثل همه اون نیمکتهایی که روشون نشستیم و پا شدیم.مثل بقیه

زندگیمونه.چون یه قسمت از زندگیمونه.خیلی هم فرق نمیکنه که دلمون براش تنگ میشه یا نه.چون به هر حال

هست:

توی همه اون وقتهایی که میایم و به این وبلاگ سر میزنیم.بدون توقع از این که یه مطلب جدید و عمیق رومون تاثیر بذاره و فکرمون رو برای یه مدت درگیر کنه.

توی همه اون وقت هایی که همدیگرو اتفاقی توی توی دانشگاه میبینیم و لبخند گذری بعدش و تحلیل تغییرات ظاهری:

"حسابی چاق شدیا!"

"وا! این ریش دیگه چی میگه؟"

"لباست چقد بامزه اس."

توی همه اون وقت هایی که هنوز راجع به پایان نامه های باقی مونده و کشدارمون از هم میپرسیم.


نمیدونم مصطفی .ولی نیمکت83 اون جایی معنی میده که پژ میره و من برا چند لحظه عمیقا احساس میکنم که دلم براش تنگ میشه.

برای من نیمکت 83 اون جایی معنا میده که تصور شاید 20 سال دیگه،  شاید دیدار اتفاقی توی فروشگاه شهروند در حال حمل چرخ دستیهامون ،اون وقتی که دیگه حتما قدمهامون سنگین شده ،شاید اون وقت دیدار اتفاقی دو نفرمون،شاید هجوم همه خاطرات، دویدن سراسیمه میون تموم تصویرهای مشترک و تصاویر ذهنی.سالهای دهه 80.


نیمکت83 تموم نمیشه.اما نباید هم بخواهیم که چیزی بیشتر از یه نیمکت باشه.نیمکت 83 باید باشه که شاید یه روزی از روزهای زمستون یکیمون بخواد بیاد و روش فقط برای چند دقیقه بشینه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/09/24ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط مهسا  |